تبليغاتX
mohamad 313

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


mohamad313

محمد

mohamad313

http://mohamad313.blogfa.com

mohamad 313

mohamad 313 - امام حسین(ع)و قیام عاشورا

mohamad 313

میترسم از دل خود در کوچه ها خدایا می نالم از شب سرد از انتظار یارا در این سرای غربت روی مه ات ندیدم در آن سرای جاوید صورتگرم به رویا رویای عاشقانه ام صداقتی ندارد مآوای عارفانه ام حقیقتی است جانا من در اينجا قصد دارم از مسايل مختلفي صحبت كنم و با هم تبادل نظر داشته باشيم

mohamad 313

mohamad 313
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ فال حافظ جوک SMS گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
 
من در اينجا قصد دارم از مسايل مختلفي صحبت كنم و با هم تبادل نظر داشته باشيم
موضوعات
   
 
تبلیغات
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  امام حسین(ع)و قیام عاشورا
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه بیست و دوم دی 1386

شهيد مطهري: مردم کوفه عامل اصلي حرکت امام حسين نبوده اند / رهبر کسي است که مردم را به دنبال خودش حرکت مي‏دهد


شهید مطهری: شاید در بعضی کتابها خوانده باشید مخصوصا در این کتابهای به اصطلاح تاریخی که به دست بچه‏های مدرسه می‏دهند. می‏نویسند که در سال شصتم هجرت، معاویه مرد، بعد مردم کوفه از امام‏ حسین دعوت کردند که آن حضرت را به خلافت انتخاب کنند. امام حسین به‏ کوفه آمد، مردم کوفه غداری و بی‏وفایی کردند، ایشان را یاری نکردند، امام حسین کشته شد!
انسان وقتی این تاریخها را می‏خواند فکر می‏کند امام‏ حسین مردی بود که در خانه خودش راحت نشسته بود ، کاری به کار کسی‏ نداشت و درباره هیچ موضوعی هم فکر نمی‏کرد ، تنها چیزی که امام را از جا حرکت داد ، دعوت مردم کوفه بود ! در صورتی که امام حسین در آخر ماه‏ رجب که اوایل حکومت یزید بود ، برای امتناع از بیعت از مدینه خارج‏ می‏شود و چون مکه ، حرم امن الهی است و در آنجا امنیت بیشتری وجود دارد و مردم مسلمان وحی را داشت . حضرت فردای آنروز از مدینه بیرون آمد و از همان شاهراه‏ نه از بی راهه به طرف مکه رفت . بعضی از همراهان عرض کردند : یا بن‏ رسول الله ! لو تنکبت الطریق الا عظم بهتر است شما از شاهراه نروید ، ممکن است مامورین حکومت ، شما را برگردانند ، مزاحمت ایجاد کنند ، زد و خوردی صورت گیرد . ( یک روح شجاع ) ، یک روح قوی هرگز حاضر نیست‏ چنین کاری کند . ) فرمود : من دوست ندارم شکل یک آدم یاغی و فراری را به خود بگیرم ، از همین شاهراه می‏روم ، هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد .
...
در ماه رجب و شعبان که ایام عمره است ، مردم از اطراف و اکناف به‏ مکه می‏آیند و بهتر می‏توان آنها را ارشاد کرد و آگاهی داد . بعد موسم حج‏ فراهم می‏رسد که فرصت مناسبتری برای تبلیغ است . بعد از حدود دو ماه‏ نامه‏های مردم کوفه می‏رسد . نامه‏های مردم کوفه به مدینه نیامده ، و امام‏ حسین نهضتش را از مدینه شروع کرده است . نامه‏های مردم کوفه در مکه به‏ دست امام حسین رسید ، یعنی وقتی که امام تصمیم خود را بر امتناع از بیعت گرفته بود و همین تصمیم ، خطری بزرگ برای او به وجود آورده بود .
( خود امام و همه می‏دانستند که نه اینها از بیعت گرفتن دست بر می‏دارند و نه امام حاضر به بیعت است ) بنابر این دعوت مردم کوفه عامل اصلی در این نهضت نبود بلکه عامل فرعی بود ، و حداکثر تاثیری که برای دعوت مردم‏ کوفه می‏توان قائل شد این است که این دعوت از نظر مردم و قضاوت تاریخ‏ در آینده فرصت به ظاهر مناسبی برای امام به وجود آورد .
...
تاریخ‏ می‏نویسد : محمد ابن حنفیه برادر امام در آن موقع دستش فلج شده بود ، معیوب بود ، قدرت بر جهاد نداشت و لهذا شرکت نکرد . امام وصیتنامه‏ای‏ می‏نویسد و آن را به او می‏سپارد : « هذا ما اوصی به الحسین بن علی اخاه‏ محمدا المعروف بابن الحنفیه » . در اینجا امام جمله‏هایی دارد : حسین به‏ یگانگی خدا ، به رسالت پیغمبر شهادت می‏دهد . ( چون امام می‏دانست که‏ بعد عده‏ای خواهند گفت حسین از دین جدش خارج شده است ) . تا آنجا که‏ راز قیام خود را بیان می‏کند :
« انی ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب‏ الاصلاح فی امه جدی ، ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره‏ جدی و ابی علی بن ابی‏طالب علیه السلام »
...
دیگر در اینجا مسئله دعوت اهل کوفه وجود ندارد . حتی مسئله امتناع از بیعت را هم مطرح نمی‏کند . یعنی غیر از مسئله بیعت خواستن و امتناع من‏ از بیعت ، مسئله دیگری وجود دارد . اینها اگر از من بیعت هم نخواهند ، ساکت نخواهم نشست . مردم دنیا بدانند : « ما خرجت اشرا و لا بطرا » ، حسین بن علی ، طالب جاه نبود ، طالب مقام و ثروت نبود ، مردم مفسد و اخلالگری نبود ، ظالم و ستمگر نبود ، او یک انسان مصلح بود . « و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی »
. . .
« الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله ، و هیهات منا الذله یابی الله ذلک لنا و رسوله و المومنون و حجور طالبت و طهرت »
...
در بین راه که می‏رفتند ، شخصی از امام پرسید : چرا بیرون آمدی‏ ؟ معنی سخنش این بود که تو در مدینه جای امنی داشتی ، آنجا در حرم جدت‏ ، کنار قبر پیغمبر کسی متعرض نمی‏شد . یا در مکه می‏ماندی کنار بیت الله‏ الحرام . اکنون که بیرون آمدی برای خودت خطر ایجاد کردی . فرمود : اشتباه می‏کنی ، من اگر در سوراخ یک حیوان هم پنهان شوم آنها مرا رها نخواهند کرد تا این خون را از قلب من بیرون بریزند . اختلاف من با آنها اختلاف آشتی پذیری نیست . آنها از من چیزی می‏خواهند که من به هیچ وجه‏ حاضر نیستم زیر بار آن بروم . من هم چیزی می‏خواهم که آنها به هیچ وجه‏ قبول نمی‏کنند .
...
رهبر کسی است که مردم را به دنبال خودش حرکت می‏دهد . حال ممکن است‏ یک رهبر هم پیدا بشود که مردم را ساکن نگاه دارد . او دیگر رهبر نیست .
همه رهبران ، امتها و ملتها را به حرکت در می‏آورند ، ولی بحث ، در نحوه‏ و گونه حرکت ، شکل و تاکتیک حرکت است .
...
می‏خواستند علی ( ع ) را در کادر رهبری ابوبکر و عمر محدود کنند و این ، برای علی امکان نداشت چرا که در این صورت او هم باید العیاذ بالله مثل‏ عثمان برای خودش تیپی درست کند و بعد مطابق دل خودش هر کاری که خواست ،
بکند و هر کس را هم که اعتراضی کرد کتک بزند ، فتقش را پاره کند .
علی‏ای که می‏خواهد بر اساس کتاب الله و سنت پیغمبر عمل کند ، نمی‏تواند روش رهبری آن دو نفر را بپذیرد . لذا گفت من روش رهبری آنها را نمی‏پذیرم . به خاطر این یک کلمه حاضر نشد با عبدالرحمن بن عوف بیعت‏ کند .
پس معلوم شد که مسئله روش رهبری با مسئله کتاب سنت متفاوت است . کتاب و سنت یعنی خود قانون . روش رهبری به متن قانون مربوط نیست . به‏ کیفیت رهبری مردم ، به اختیاراتی که یک رهبر دارد و به تصمیماتی که‏ رهبر اتخاذ می‏کند مربوط می‏شود .
حال معنی آن جمله امام حسین ( ع ) که در وصیتنامه خود به محمد ابن‏ حنفیه می‏نویسد : « ارید ان آمر بالمعروف ، و انهی عن المنکر ، و اسیر بسیره جدی و ابی » ، روشن می‏شود . در آن زمان ، در دنیای اسلام ، گذشته از امر به معروف و نهی از منکر ، مسئله دیگری وجود داشت و آن اینکه :
اکنون سال شصت هجری است . از سال یازدهم هجری تاکنون ، حدود پنجاه سال‏ است که پیامبر از میان مردم رفته است . در چهار سال و چند ماه از این‏ پنجاه سال یعنی از سال سی و شش تا سال چهل و یک ، علی بن ابی طالب‏ رهبری کرده است که در آن مدت ، رهبری ، به روش پیغمبر بازگشت کرده . تازه آنهم به این صورت بوده که چون ابوبکر و عمر و عثمان ، سنتهایی را به وجود آورده بودند ، علی ( ع ) در بسیاری از موارد اصلا قدرت پیدا نکرد که روش پیغمبر را اجرا کند . وقتی در مقام اجرا برآمد ، خود مردم علیه او قیام کردند . گفت :
فلان نمازی که شما به این شکل می‏خوانید ( نمازهای شبهای ماه رمضان که به‏ جماعت می‏خواندند ) بدعت است ، نخوانید . گفتند : سی سال ، از زمان عمر رایج است ، واعمرا ، واعمرا ، جای عمر خالی ، عمر کجاست که سنتش دارد از بین می‏رود .
خواست شریح قاضی را بر کنار کند ، گفتند : تو می‏خواهی کسی را که از بیست سال پیش ، از زمان عمر ، قاضی محترم کوفه بوده است بر کنار کنی ؟!
بنابر این پنجاه سال بر امت اسلام گذشته است که علاوه بر مسئله کتاب‏ الله و سنت رسول الله ، روش رهبری تغییر کرده و عوض شده است .
سخن‏ امام حسین که فرمود : اسیر بسیره جدی و ابی می‏خواهم سیره‏ام سیره جد و پدرم باشد ، یعنی نه سیره ابوبکر ، نه سیره عمر ، نه سیره عثمان و نه‏ سیره هیچکس دیگر . اینست که در حادثه عاشورا ، ما در امام حسین ( ع ) جلوه‏هایی می‏بینیم که نشان می‏دهد علاوه بر مسئله امر به معروف و نهی از منکر و مسئله امتناع از بیعت و مسئله اجابت دعوت مردم کوفه ، کار دیگری هم هست و آن اینست که می‏خواست سیره جدش را زنده کند . این قضیه را شنیده‏اید : مامون اصرار داشت که حضرت رضا ( ع ) ولایتعهدی‏ را بپذیرد . حضرت نمی‏پذیرفت . آخر ، مسئله اجبار را مطرح کرد که حضرت‏ پذیرفت ولی طوری پذیرفت که خودش عین نپذیرفتن بود و بیشتر سبب رسوایی‏ مامون شد .
...
پیغمبر در همان حال که پیغمبر است‏ ، امام هم هست . امام ، پیغمبر نیست ولی پیغمبر ، امام هست . بسیاری‏ خیال می‏ کنند که پیغمبری ، همیشه از امامت جداست . امامت یعنی رهبری ، و امام یعنی رهبر . پیامبران ، وقتی که درجه‏شان خیلی بالا می‏رود ، هم‏ پیغمبرند و هم امام . در زمان پیغمبر ، علی هم بود ، چه کسی امت را رهبری می‏کرد ، امامت می‏کرد ؟ خود پیغمبر اکرم .
خدای متعال به امام و رهبر از آن جهت که امام و رهبر است ، اختیاراتی‏ داده است . بلا تشبیه ( البته در تشبیه مناقشه نیست ) همانطور که در بعضی کشورها رئیس جمهور از کنگره اختیاراتی می‏گیرد ، خدا برای رهبری‏ امت ، به رهبر امت ، یک سلسله اختیارات داده است ( زیرا قانون را در شرایط مختلف اجرا و پیاده کردن ، کار هر کس نیست . ) دیگر پیغمبر اگر می‏خواهد کسی را انتخاب کند ، مثلا بعد از فتح مکه برای آنجا حاکم معین‏ کند و یا برای فلان لشکر امیر تعیین کند ، لازم نیست که جبرئیل بگوید یا رسول الله ! شما فلان شخص را انتخاب کن . این ، دیگر در اختیار خود پیغمبر است که به حکم اختیارات زیادی که رهبر دارد ، این کار را انجام‏ می‏دهد ...
امام حسین از اول حرکتش معلوم بود که مردم کوفه را آماده نمی‏بیند ، مردم سست عنصر و مرعوب شده‏ای می‏داند . در عین حال جواب تاریخ را چه‏ بدهد ؟ قطعا اگر امام حسین به مردم کوفه اعتنا نمی‏کرد ، همین ما که امروز اینجا نشسته‏ایم ، می‏گفتیم چرا امام حسین جواب مثبت نداد ؟
...
ما از عمل امام می‏توانیم بفهمیم که وظائف را چگونه باید تشخیص داد و چگونه باید عمل کرد .
از نظر عامل دعوت مردم کوفه ، امام حسین وظیفه دارد به سوی کوفه بیاید تا وقتی که آنها سر قولشان هستند . از آن ساعتی که آنها جا زدند ، زیر قولشان زدند و شکست خوردند و رفتند ، دیگر امام حسین از این نظر وظیفه‏ای‏ ندارد . وقتی مسئله به دست گرفتن زمان حکومت از ناحیه آنها منتفی می‏شود ، امام حسین هم دیگر وظیفه‏ای ندارد . ولی کار امام حسین که منحصر به این‏ نبوده است .
عامل دعوت مردم کوفه یک عامل موقت بود ، یعنی عاملی بود که از پانزدهم رمضان آغاز شد ، مرتب نامه‏ها متبادل می‏شد و این امر ادامه‏ داشت تا وقتی که امام به نزدیکی کوفه یعنی به مرزهای عراق و عربستان‏ سعودی رسیدند .
بعد که با حربن یزید ریاحی ملاقات کرد و آن خبرها از جمله‏ خبر قتل مسلم رسید ، دیگر موضوع دعوت مردم کوفه منتفی شد و از این نظر امام وظیفه‏ای نداشت. و لهذا امام وقتی که با مردم کوفه صحبت می‏کند و مخاطبش مردم کوفه هستند نه یزید و حکومت وقت ، به آن شیعیان سست عنصر می‏گوید : مرا دعوت کردید ، من آمدم . نمی‏خواهید ، بر می‏گردم . شما مرا دعوت کردید ، دعوت شما برای من وظیفه ایجاب کرده ، اما حالا که پشیمان شدید ، من بر
می‏گردم . آیا این ، یعنی دیگر بیعت هم می‏کنم ؟ ابدا . آن ، عامل و مسئله‏ دیگری است ، چنانکه خودش گفت : اگر در تمام روی زمین یک نقطه وجود نداشته باشد که مرا جا بدهد ( نه تنها شما مرا جا ندهید ) باز هم بیعت‏ نمی‏کنم .
از نظر عامل امر به معروف و نهی از منکر که از این نظر امام حسین دیگر مدافع نیست ، متعاون نیست ، بلکه یک مهاجم است ، یک ثائر و یک‏ انقلابی است چطور ؟ نه ، از آن نظر حسابش سر جای خودش است . یکی از اشتباهاتی که نویسنده کتاب " شهید جاوید " در اینجا کرده‏ است ، به نظر من اینست که برای عامل دعوت مردم کوفه ، ارزش بیش از حد قائل شده است ، گوئی خیال کرده است که عامل اساسی و اصلی ، این است‏ . البته اینها ، اجتهاد و استنباط است . خوب ، یک کسی استنباط می‏کند ، اشتباه می‏کند . اشتباه کرده است . غیر از این من چیزی نمی‏خواهم بگویم . یک اجتهاد اشتباه بوده است . خیر ، در میان این عاملها ، اتفاقا کوچکترین آنها از نظر تاثیر ، عامل دعوت مردم کوفه است . و الا اگر عامل‏ اساسی این می‏بود ، آنوقتی که به امام خبر رسید که زمینه کوفه دیگر منتفی‏ شد ، امام می‏بایست دست از آن حرفهای دیگرش هم بر می‏داشت و می‏گفت‏ بسیار خوب ، حالا که اینطور شد ، پس ما بیعت می‏کنیم ، دیگر دم از امر به معروف و نهی از منکر هم‏ نمی‏زنیم . اتفاقا قضیه بر عکس است .
داغترین خطبه‏های امام حسین ، شورانگیزترین و پرهیجان‏ترین سخنان امام حسین ، بعد از شکست کوفه است . اینجاست که نشان می‏دهد امام حسین تا چه اندازه روی عامل امر به معروف‏ و نهی از منکر تکیه دارد و اوست که هجوم آورده به این دولت و حکومت‏ فاسد . از نظر این عامل ، امام حسین مهاجم به حکومت فاسد وقت است ، ثائر است ، انقلابی است .
...
کوفه سقوط کرد که کرد . حرکت ما که فقط معلول دعوت مردم کوفه نبوده است . این یکی از عوامل‏ بود که برای ما این وظیفه را ایجاب می‏کرد که عجالتا از مکه بیائیم به‏ طرف کوفه . ما وظیفه بزرگتر و سنگینتری داریم . مسلم به پیمان خود وفا کرد و کارش گذشت ، پایان یافت ، شهید شد . آن سرنوشت مسلم را ما هم‏ پیدا کنیم .
از نظر اینکه امام مهاجم و ثائر و انقلابی بود ، منطقش با منطق مدافع و با منطق متعاون فرق می‏کند . منطق مدافع ، منطق آدمی است که یک شی‏ء گرانبها دارد دزد می‏خواهد آن را از او بگیرد . بسا هست که اگر کشتی هم‏ بگیرد ، دزد را به زمین می‏زند ، ولی به این مسائل فکر نمی‏کند ، آن را محکم گرفته ، در می‏رود که دزد از او نگیرد . کار ندارد که حالا زورش کمتر است یا بیشتر . حساب اینست که می‏خواهد آن را از دزد نگه دارد . ولی یک آدم‏ مهاجم نمی‏خواهد فقط خودش را حفظ کند ، می‏خواهد او را از بین ببرد و لو به قیمت شهادتش باشد .

نوشته شده توسط محمد ,

درباره وبلاگ
 
میترسم از دل خود در کوچه ها خدایا می نالم از شب سرد از انتظار یارا در این سرای غربت روی مه ات ندیدم در آن سرای جاوید صورتگرم به رویا رویای عاشقانه ام صداقتی ندارد مآوای عارفانه ام حقیقتی است جانا
 

تبلیغات

 
لیست دوستان

1100 طرح سه بعدی و پلان آماده از ویلاها و منازل مسکونی
آموزش آرشیکد
آموزش کاربردی نرم افزار 3D MAX 9.0
کسب درامد با سیستم کلیکفا
کسب درامد در قبال بازاریابی
معماری، مجسمه من
خريد پكيج مجموعه بانکهای اطلاعاتی معماری
سايت تبادل لينك خودكار
براي ديدن سايت اين گوريل ثانيه اي پول بگيريد.از پايين صفحه لينك شده عضو شويد
توبه نصوح
يوسف گمگشته
موتور جستجوگر ایرانی
بشارت منجی
منتظر منجی
علمی,کتاب,مجله,مقاله,خبری,برنامه,جزوه,هک
وب دونی فهرست سایتها و وبلاگهای مفید
وبلاگ mdb65
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : NazTarin.Com